|
شيشه دل | ||
|
عشق یعنی قصه نا آشنا عشق یعنی عاشقی با آشنا عشق یعنی ماندگاری در بلا از بلا افتاده ان در بر بلا عشق یک جمله بلای یار بود عشق یک دم سوز آه یار بود گر تسلی گاه من یار من است یک نگاه از تو گلم عشق من است [ 90/10/18 ] [ ] [ مسعود ]
آسمان رنگین،کوچه ها ننگین چون زمینی سنگین بر دل کوره ی ما،چون سفالی آرزویش کردم،آبرویم ریخت آبرویش کردم،آرزویم ریخت از خدا خواستمش در زمان بی دادی با دعا خواستمش در رکاب بیماری ای خدا گفتمش اندرون بی تابی ای کاش در پناه تنهایی یک عزیزی داشتم ای کاش در غروب بیداری باده جویی داشتم خاطرم تنها گشت از فراق دوریش عجب بیمارم،در خم ابرویش ای چنین روزگار سلام سلام به آسمان رنگینت به کوچه های ننگینت سلام به زمین سنگینت که لحظه لحظه ی عمرت به پای عزیزانت عزیز گشت و عزیز ما ماندیم و شما رفتید شما ماندید و ما رفتیم ای خدا تعجیل کن برای من چون که این چند روز من ای بسا سنگین است رنگین است ، ننگین است ، سنگین است [ 88/12/16 ] [ ] [ مسعود ]
ساعتم زنگ مي زند! زندگي روبه پايان تعجيل بايد كرد در واپس عمر خود تحسين بايد كرد . . . ساعتم زنگ مي زند! اي بسا عمر گران رو به پايان در خزان!! [ 88/12/15 ] [ ] [ مسعود ]
خواب خوب است بخواب در پس خواب شیرینت قصه ای پیداست بخواب قصه ی ناز گلی بهر یه ناز قصه ای پر ز نیاز از همان جا شروع شد که عروسک درخواب رقص نوری کند و بازی ناب ولی یک لحظه آه ه شیرین است بخواب در پس حادثه ای بی عروسک گشتم پس در پس حادثه "ای دوست" بخواب ....
[ 88/11/14 ] [ ] [ مسعود ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||